تبليغاتX
عشق و زندگی

عشق و زندگی



کاش وقتی زندکی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم.....

کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم....

کاش وقتی آسمان بارانیست اززلال چشمهایش تر شویم....

کاش شب وقتی تنها میشویم با خدای یاس ها خلوت کنیم....

کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم.....

کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار ه دلها وا کنیم...

کاش در نقاشی دیدار مان شوق ها را ارغوانی تر کنیم.......

کاش وقتی شا پرک ها تشنه اند ما به جای ابر ها گریان شویم.....

کاش رسم دوستی را ساده تر مهربانی تر آسمانی تر کنیم
 

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17:48 توسط پریا |

سحر 2

می خواهمت در شب ابری که ماه نیست

یعنی فقط تویی که حضورت سیاه نیست

گفتی بخند حرف تو را رد نمی کنم

اما برای خنده دلم رو به راه نیست...

نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 20:5 توسط پریا |

سحر....

روی دیوار اتاقم اگه پنجره ندارم

اگه باید تا همیشه هی مثه ابرا ببارم

اگه رنگ آسمونم جای آبی رنگ دوده

اگه سبزی تن من پر غنچه کبوده

اگه آرزوی درمون دیگه نا ممکن و دوره

اگه چشمای عدالت گاهی تاره گاهی کوره

اگه شونمون خمیده زیر بار حرف زوره

اگه سرتا سر دنیا پر راه بی عبوره...

من یه بغضم، تو یه تسکین من کویرم و تو دریا


تو بمون با من عاشق تو بمون مثل یه رویا

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 3:11 توسط پریا |